" width="750" cellspacing="5" height="94">
روش دانلود فایل ها رو از rapidshare همراه با تصویر گذاشتم
به ادامه مطلب برید و استفاده کنید...

هوشنگ ظريف به سال 1317 در تهران متولد شدو از همان دوران كودكي مانند بسياري از بزرگان موسيقي ايران،علاقه وافري به ابن هنر ظريف و آسماني داشت واز ميان سازها به "تار" بيش از همه نظر داشت.هوشنگ ظريف نوجواني بيش نبود كه جهت فراگيري موسيقي نزد


آشنايي با ساز تار
مغني ملولم نوايي بزن .......... به يكتايي او دو تايي بزن
ساز تار را مي توان يکي از اصيل ترين سازهاي ايراني به شمار آورد. همچنين مي توان تار و سه تار را از يک خانواده دانست که به مانند دو برادر ولي با تغييراتي (تغييراتي از قبيل اندازه، نوع و شيوه ي نواختن، سيم ها، و هارموني صدا) به هم شبيه اند. تار سازي است از دسته سازهاي سيمي مضرابي. اين گونه روايت شده که از زمان قاجاريه به بعد به عنوان يکي از سازهاي ملي شناخته شد و با آن مي توان كليه نغمات متداول ايران را بخوبي اجرا نمود. از نظر معني لغوي به معناي تار موي، تار ابرشم، زه، وتر، رشته و به اصطلاح امروز سيم و امثال آن است. در سازشناسي لفظ تار به معناي يک ساز مستقل است. اسامي اجزاي مختلف تار ازين قرار است: سيم گير، كاسه، نقاره، دسته، پوست، خرک، پرده ها، شيطانک، پنجه، مضراب، سيم، گوشي.
آنچه مسلم است ما تا دوره صفويه سازي به نام و شكل تار امروزي نداشتيم زيرا در نقاشي هاي آن دوره اثري از آن ديده نمي شود، در صورتي كه در مجلس بزم تالار چهل ستون اصفهان كمانچه و عود و سنتور را مي بينيم. در دوره قاجار تار يكي از اركان موسيقي ايراني شده است. ساز ديگري هم از نوع تنبور و سه تار در ايران داريم كه دو تار ناميده مي شود و در ميان تركمن هاي دشت گرگان نيز معمول است، شايد بتوان در قفقاز كه نوعي از تار بسيار معمول است سابقه قديمي تري براي آن پيدا كرد.
استاد جليل شهناز
سيم هاي تار اقتباس از سه تار دارد ولي براي اين كه صدا قوي تر شود سيم هاي اول و دوم زرد و سفيد را به طور تايي بسته اند و پنج سيم پيدا كرده است و سيم ششم چنانكه معروف است بعدها به وسيله غلامحسين درويش يا درويش خان از روي سه تار به آن اضافه شده است. تار داراي شش سيم مي باشد: دو سيم اول يک جنس و به جنس فولاد هستند که با هم کوک مي شوند. دو سيم دوم که بعضاً نارنجي يا زنگ رنگ هستند معروف اند به سيم سل که با هم کوک مي شوند و همچنين اندازه و قطر آن بايد به اندازه ي دو شماره از سيم هاي سفيد بزرگ تر باشد. سيم پنجم يعني سيم هنگام که کوک آن در اجراهاي موسيقي متفاوت است و بايد از جنس دو سيم اول يعني سيم هاي سفيد باشد. سيم ششم يعني سيم بم از جنس برنج است که کوک آن در اجراها و دستگاه هاي موسيقي متفاوت است.
روي دسته تار دو استخوان كلفت و بزرگ قرار دارد كه از استخوان شتر و يا استخوان پشت ماهي است. در وسط اين استخوان چوب قرار دارد كه پرده ها روي آن بسته مي شوند.
حداقل پرده هاي اين ساز ?? عدد است و مي توان اين عدد را به ?? و بيشتر نيز رساند. چنانچه بر روي سازهاي اساتيدي چون کيوان ساکت ملاحظه مي شود، به دليل افزايش صدا دهي ساز تعداد پرده ها بيشتر از حد معمول آن هستند. جنس اين پرده ها از زه يا روده گوسفند است.
طول تار معمولا 96 تا 93 سانتي متر است. طول سيم مرتعش يعني فاصله خرك تا شيطانك 66 سانتي متر است.
جعبه طنيني تار كاسه اي است مركب از دو قسمت؛ كه بزرگتر را كاسه و كوچكتر را نقاره مي نامند که هر کدام به صورت يک قلب نقش بندي شده است که اين دو قلب به يکديگر چسبيده اند. روي دهانه ي کاسه و نقاره پوست نازک بره كشيده شده است. اين پوست موجب مي شود که بازتاب صدا پس از ارتعاش سيم ها بيشتر شود. اين در حاليست که در سه تار به جاي پوست از يک قطعه ي چوبي استفاده مي شود و يکي از دلايلي که موجب مي شود سه تار صدايي آرام تر پيدا کند همين قطعه ي چوبي است. جنس كاسه و نقاره معمولا از چوب درخت توت و چوب دسته را از فوفل يا گردو انتخاب مي کنند.
محل اتصال سيم ها به كاسه توسط سيم گير انجام مي شود. خرک ساز که جنس آن از شاخ بز کوهي است، سيم ها را روي پوست نگاه مي دارد و در انتها سيم ها توسط شيطانک گرفته مي شوند و بوسيله ي گوشي محکم مي شوند.
استاد علينقي وزيري معروف به کلنل
پدر تار ايران علينقي وزيري موسيقي دان معاصر، با تغيير قطر سيم ها و پوست و امتداد دسته تار روي نقاره، سه نوع تار ديگر ابداع نمودند و آن ها را تار باريتون تار معمولي، تار باس و سپران نام نهادند. دامنه صوتي تار دو هنگام و پنج نت است. از do2 تا sol4 و در تار جديد سه هنگام و يک نت وسعت دارد.
برخي از استادان و نوازندگان تارعبارتند از:
نوازندگان پيشين: آقاحسينقلي، ميرزاعبدالله، درويش خان، علينقي وزيري، موسي معروفي، يحيي زرين پنجه، علياکبر شهنازي، مرتضي نيداوود، عبدالحسين شهنازي، غلامحسين بيگجهخاني، لطفالله مجد
نوازدگان حاضر: جليل شهناز، فرهنگ شريف، هوشنگ ظريف، محمدرضا لطفي، عطا جنگوک، حسين عليزاده، داريوش طلايي، داريوش پيرنياکان، حميد متبسم، ارشد طهماسبي، کيوان ساکت
از سازندگان به نام اين ساز در دوران قاجار ميتوان از يحيي اول و يحيي دوم و عباس و جعفر صنعت و بعداز آنها به رمضانعلي شاهرخ و در دوران ما به استاد ابراهيم قنبري مهر و رضا ژاله اشاره کرد. سازهاي ساخت دست اين استادان هم از لحاظ صنعت و زيبايي و هم از لحاظ صدادهي ستودني هستند.

جليل شهناز
اول خرداد ماه مصادف است با تولد منسوبي جليل شهناز، نوازنده اي که بيش از نيم قرن افتخار و سرآمد هنر تارنوازي ايران بوده است.
جليل شهناز هنرآموخته مکتب خانوادگي اش و رشد يافته در محيط هنرپرور اصفهان است. هنر موسيقي شهناز معني کلاسيک موسيقيست، شهناز هنرمنديست از تبار مطربان قديم ايران زمين.
تارنوازي و نواسازي شهناز دو مقوله است که مي توان بطور جداگانه در مورد آن صحبت کرد و با اينکه ساخته هاي او (که اکثرا" بداهه نوازي بوده) آميخته با سبک تارنوازي اوست، ولي گاهي اجراي آنها با تنظيم ارکستري ( به گواه آثار انگشت شمار تنظيم شده او) دل انگيز بوده.
بداهه نوازي هاي شهناز در تاريخ موسيقي ايران بي نظير و همواره زبانزد بوده است. اين پختگي و تسلط او روي حالتها و فضاهاي موسيقي ايراني را حتي مي توان در اجراهاي دوره جواني او ديد که نشاندهنده نبوغ اوست. از مشخصه هاي مهم جليل شهناز شناخت بالاي او روي ساز تار است؛ شهناز تار را رام شده در دست دارد و به هر سو که خواهد مي برد( نکته اي که بسياري از تارنوازان جديد در آن ضعف بسيار دارند
سه گاه جليل شهناز
در دست راست، فشار روي مضراب و خرک، زاويه مضراب نسبت به سيم، سرعت برخورد آن با سيم، فاصله محل برخورد مضراب با سيم نسبت به خرک و نوع قرار گرفتن مضراب در دست، همه و همه در جمله جمله موسيقي او با دقت و ظرافت مورد بررسي قرار گرفته و با مهارت نواخته مي شود.
ريزهاي او نسبت به نوع موسيقي گاهي سريع، گاهي شمرده و شفاف است. اين ريزها در جملات مختلف موسيقي نسبت به اقتضاي قطعه استفاده مي شود و در موارد بسياري، قطعات، حتي بدون ريز و فقط با مضرابهاي متنوع تک اجرا مي شود و گاهي با کندکاري دست چپ ...
شهناز هميشه از زبان مردم عادي تا اهل موسيقي به عنوان نمونه کامل يک انسان خلاق ياد مي شود. مثل اينکه شنيدن از ابداعات او چه در نوازندگي چه در ساخت موسيقي تمامي ندارد! جواب آوازهاي بديع، کوکهاي متنوع روي تار، اجراي ماهرانه سه تار، ويلن، کمانچه، تمبک ...، شناخت ضربي ها و تصنيفهاي قديمي، درک بالاي ريتم و تسلط در مرکب نوازي ريتميک؛ و جالب اينکه شهناز در موسيقي با شهناز در زندگي روزمره -به گفته همنشينانش- در خلاقيت يکسان است. در واقع نوآوري، بيان قوي، تيز بيني و نکته سنجي همراه با انسانيت است که تارش را شهناز کرده! اين حقيقت در مورد يار و همنواز هميشگي او حسن کسائي (که مکتب ديده او نيز هست) ديده مي شود.
جليل شهناز سالها چه در محفل هاي موسيقي چه کنسرتهاي راديو و يا زنده، موسيقيدانان بزرگي را همراهي کرده که از اديب خوانساري، سيد جلال تاج اصفهاني، حسين قوامي، غلامحسين بنان، محمدرضاشجريان، جواد معروفي، علي اصغر بهاري، علي تجويدي، همايون خرم، حبيب ا... بديعي، علي اکبر خان شهنازي، حسن کسائي، فرامرز پايور، حسين تهراني، جهانگير ملک، محمد اسماعيلي، امير ناصر افتتاح مي توان نام برد تا جوانترهايي مثل فرهنگفر، فروهري ، فرهمند و ... که همگي برنامه هايي با وي داشته اند.

استاد شجريان دست شهناز را مي بوسد
اما مهمترين گروهنوازي هاي او نوازندگيش در گروه اساتيد موسيقي ايراني به سرپرستي فرامرز پايور است. شهناز سالها در گروه اساتيد تشکيل شده از فرامرز پايور(سنتور) علي اصغر بهاري (کمانچه) محمد موسوي و حسن ناهيد (ني) حسين تهراني و محمد اسماعيلي (تمبک) به هنرنمائي پرداخت. تار نوازي او حتي در گروه هم زيبا و جذاب بود، نوازندگي او در گروهنوازي هايي که با گروه اساتيد داشته،
نمونه خوبيست براي رد اين عقيده که " گروهنوازي نوازندگي را بي روح مي کند" تار شهناز در گروهنوازي غير به لطف کار گروهي افزوده.
تکنوازي دشتي از جليل شهناز
جليل شهناز
دست چپ او به لطف بلندي انگشتان و قدرتش خوش استيل، چابک و نرم است. ويبره هاي مچ و گليساندو هاي شهناز روان و بدون استرس است. اگرچه کمتر شهناز قطعات اصطلاحا" سرعتي مي نوازد ولي دست او آماده و مناسب براي اجراي موسيقي در تمپوهاي بالا آن هم بسيار تميز و بدون لغزش بوده، که اين مورد هم در نوازندگان تار کمتر به چشم مي خورد.
در استيل نوازندگي شهناز هيچگونه انقباضي ديده نمي شود و همواره عضلاتش لخت و نرم است. در اين نوشته قصد نداريم به نواسازي شهنازي بپردازيم، ولي بايد اشاره کنيم که نوازندگي شهناز با تغيير مقامها تا اندازه اي تغيير سبک مي دهد؛ نيز با تغيير سازهاي همنواز ... دقيقا" اين اتفاق در ساز احمد عبادي ديده مي شود. با اين حال عده اي سه تار نوازي احمدعبادي را فقط با تک سيم و مضرابهاي شمرده و چپهاي قوي مي شناسند در صورتي که عبادي هم با سه تارهاي گوناگون در دستگاههاي مختلف با ارکسترهاي متفاوت اجراهاي متفاوت داشته. اين از مشخصه هاي هنرمندان قديمي بود که موسيقي را با احساس و نه ماشيني مي نواختند و بدون تعصب به نتيجه صداي همنوازي يا تکنوازيشان توجه مي کردند.
و در آخر، شادباش مي گويم تولد اين هنرمند بزرگ را که به لطف پيشرفت تکنولوژي در عصري زيسته که توان ضبط آثارش را داشتيم هرچند کم تعداد ولي آنقدر بوده تا حسودان و تلخ نوازان قدرت انکار او را نداشته باشند و هنر او را افسانه نخوانند!
عمرش دراز و سازش شهناز باد ...
ماهور :
دستگاهي است كه معمولا به شادابي و چالاكي و شور معروف است . اما آنگونه كه در كتاب ها آمده است ماهور ، دستگاه معتدلي است ... اگر نيك بنگريم متوجه مي شويم كه توصيف بسيار زيبايي است ... چرا كه اين دستگاه داراي گوشه هايي است كه به خوبي بيانگر حالت اعتدال يك انسان هستند ... نه بسيار شاد است ... و نه مانند دشتي بسيار حزن آلود و غمگين ... ماهور مانند هر دستگاه ديگري با درآمد شروع مي شود و از گوشه هاي معروف آن به ترتيب مي توان كرشمه - آواز - خسرواني - مجلس افروز - دلكش - فيلي - چهار (چار) پاره يا مرادخاني - شكسته - گوشه هاي راك ( عبدالله - كشمير و ... ) را نام برد ... البته ماهور امروزه بيش از 30 گوشه دارد ... اما در هردستگاهي برخي گوشه ها رايج شده اند و معمولا آنها زياد اجرا مي شوند . دوستان بايد توجه كنند كه براي ساز و آواز دو رديف جداگانه وجود دارد . رديف سازي و رديف آوازي ... و هركدام از گوشه ها و نحوه اجرايشان در رديف سازي با رديف آوازي متفاوت است ... در واقع ردي آوازي متناسب با قابليت ها و توانايي هاي حنجره انسان است كه لزوما نميتواند مانند ساز عمل كند ... اما قطعاتي كه مي توانيم بشنويم :
1 - در آمد آوازي ماهور :
(( آواز در درآمد ماهور - محمدرضا شجريان - شعر حافظ ))
شعر آواز : سحر با باد مي گفتم حديث آرزومندي / خطاب آمد كه واثق شو به الطاف خداوندي
ماهور در آمدي ساده اما بسيار روان و زيبا دارد . در واقع در آمد آن سهل ممتنع است . ضمن اينكه از لحاظ تكنيك و نت آسان به نظر مي رسد ... اما هر كسي نمي تواند آن را مانند اساتيد ، به شكلي مطبوع و دلپذير و شيرين اجرا كند ...